أي أجل لا يتقدمه و لا يتأخر عنه.مجمع البحرين ، جلد2 ، صفحه153
أي حكم من الله سبق إثباته في اللوح المحفوظ، و هو أن لا يعاقب المخطىء و أن لا يعذب أهل بدر أو قوما بما لم يصرح لهم بالنهي عنه.مجمع البحرين ، جلد2 ، صفحه152
كتب (بر وزن فلس) و كتاب و كتابة يعنى نوشتن. بعضى كتابة را اسم گفتهاند. اين لفظ در اصل بمعنى جمع است «كتبت القربة» يعنى مشك را دوختم كه عبارت اخرى جمع كردن دو چرم بوسيلۀ دوختن است و بتعبير راغب «ضمّ اديم الى اديم بالخياطة». و در متعارف نوشتن را كتابت گويند زيرا كه حروف بعضى با بعضى جمع ميشوند، گاهى بكلام كتاب گفته شود كه حروف در تلفّظ بهم منضم و با هم جمع ميشوند و لذا بكلام خدا با آنكه نوشته نشده بود كتاب اطلاق شده است (راغب). اينكه گفته شد راجع باصل معناى آن ميباشد و كتاب در اصل مصدر است بمعنى مكتوب بكار رود چنانكه در مصباح گفته ولى راغب گويد: آن اسم صحيفه است و آنچه در آن نوشته شده وانگهى كتاب و كتابت بر اثبات و تقدير و ايجاب و واجب و اراده اطلاق ميشود و اين معانى در قرآن كريم بسيار است.قاموس قرآن ، جلد6 ، صفحه81
در اينجا دو وجه هست يكى اينكه مراد از كتاب كلام است و از راغب نقل كرديم كه بكلام كتاب گفته ميشود. ديگرى قول المنار است كه ذيل «ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ لاٰ رَيْبَ فِيهِ» گويد: عدم نزول همۀ قرآن مانع از «ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ» گفتن نيست زيرا قسمت مهمّى از آن نازل شده بود و اشاره بهمۀ قرآن با آنكه فقط مقدارى نازل شده اشاره است كه خدا وعدۀ كتاب كامل را كه بآنحضرت داده بود بانجام خواهد بآنحضرت داده بود بانجام خواهد رساند. بنظر نگارنده: مراد از ذٰلِكَ اَلْكِتٰابُ و الكتاب در اينگونه آيات اشاره است بآنچه در آنوقت نازل شده بود و آنچه در علم خدا بود كه در آينده نازل شود. و يا اشاره است بآنچه نازل شده بود و آنچه در قلب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود بنا بر آنكه قرآن همگى يكدفعه بقلب آنحضرت نازل شده است و در «نزل» انشاء اللّه خواهد آمد. على هذا مراد از كتاب همۀ قرآن است نه بعضى و نه سورهاى از آن. چنانكه المنار گفته است.قاموس قرآن ، جلد6 ، صفحه84
در «اجل معلّق» توضيح داده شد كه مراد از كتاب در اين آيه شريعت است.قاموس قرآن ، جلد6 ، صفحه87
اَلْكِتَابُ مصدر كالقتال و الضراب، و المصدر قد يراد به المفعول أي اَلْمَكْتُوبُ.مجمع البحرين ، جلد2 ، صفحه153
الكَتْبُ: دوختن و ضميمه كردن چرمى به چرمى ديگر با خياطى و دوزش مىگويند: كَتَبْتُ السّقاءَ: مشك را دوختم. كَتَبْتُ البغلةَ: دو قسمت رحم استر را با حلقهاى بهم آوردم. (كه همان بخيه زدن در جراحى امروزى است). واژه كَتب و كِتَاب - در سخن معمولى مردم يعنى متصل كردن بعضى از حروف به بعض ديگر با خط و نوشتن و بيشتر در مورد چيزى كه بعضى از آن لفظا به بعضى ديگر ضميمه شده بهكارمىرود، پس اصل در كتابت يا نوشتن منظم نمودن خط است ولى هركدام از اين معانى[پيوستن حروف و لفظ يا عبارت] در مورد يكديگر استعاره مىشود و لذا كلام خدا هرچند كه نوشته نشده باشد كتاب ناميده مىشود. كِتَاب - در اصل مصدر است سپس نوشتههاى درون كتاب هم كتاب ناميده شده و هم چنين كتاب در اصل اسمى است براى صحيفه يا مطالبى كه در آن نوشته شده.ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن ، جلد3 ، صفحه299
يعني به ما قدّره من الحكمة، و ذلك إشارة إلى قوله: كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ [الأنعام/ 54] و قيل: إشارة إلى قوله: وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْمفردات ألفاظ القرآن ، جلد1 ، صفحه700
يعبّر عن الإيجاد بالكتابة، و عن الإزالة و الإفناء بالمحو.مفردات ألفاظ القرآن ، جلد1 ، صفحه701
يعبّر عن الإثبات و التّقدير و الإيجاب و الفرض و العزم بِالْكِتَابَةِ، و وجه ذلك أن الشيء يراد، ثم يقال، ثم يُكْتَبُ، فالإرادة مبدأ، و اَلْكِتَابَةُ منتهى. ثم يعبّر عن المراد الذي هو المبدأ إذا أريد توكيده بالكتابة التي هي المنتهى، و يعبّر بالكتابة عن القضاء الممضى، و ما يصير في حكم الممضى.مفردات ألفاظ القرآن ، جلد1 ، صفحه699
اَلْكَتْبُ: ضمّ أديم إلى أديم بالخياطة، يقال: كَتَبْتُ السّقاء، و كَتَبْتُ البغلة: جمعت بين شفريها بحلقة، و في التّعارف ضمّ الحروف بعضها إلى بعض بالخطّ، و قد يقال ذلك للمضموم بعضها إلى بعض باللّفظ، فالأصل في اَلْكِتَابَةِ: النّظم بالخطّ لكن يستعار كلّ واحد للآخر، و لهذا سمّي كلام اللّه - و إن لم يُكْتَبْ - كِتَاباً. و اَلْكِتَابُ في الأصل مصدر، ثم سمّي المكتوب فيه كتابا، و اَلْكِتَابُ في الأصل اسم للصّحيفة مع المكتوب فيه.مفردات ألفاظ القرآن ، جلد1 ، صفحه699
يَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ وَ يُثْبِتُ [الرعد/ 39] نبّه أنّ لكلّ وقت إيجادا، و هو يوجد ما تقتضي الحكمة إيجاده، و يزيل ما تقتضي الحكمة إزالته، و دلّ قوله: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتٰابٌ [الرعد/ 38] على نحو ما دلّ عليه قوله: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ [الرحمن/ 29] و قوله: وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْكِتٰابِ.مفردات ألفاظ القرآن ، جلد1 ، صفحه701
الكِتابُ: معروف، و الجمع كُتُبٌ و كُتْبٌ.لسان العرب ، جلد1 ، صفحه698
كَتَب الشىءَ يكتُبه كَتْبا، و كِتابا و كتَّبه: خَطَّه، و الكِتاب، أيضا: الاسم، عن اللحيانى. و الكِتاب: ما كُتب فيه، و الكتاب: الصحيفة و الدّواة، عن اللحيانى.المحکم و المحیط الأعظم ، جلد6 ، صفحه775
(أبو عبيد عن أبي زيد): كَتَبْتُ السِّقاءَ أكْتُبُه كَتْباً إذا خرزتَه. و قال شمر: كلُّ ما ذكرَ أَبو زيدٍ في الكتْبِ: قريبٌ بعضُه من بَعْضٍ، و إنما هو جمعُكَ بين الشيئيْنِ. قال: اكْتُبْ بَغْلتَكَ و هو أَنْ يضمَّ شَفْريْها بحلقةٍ، و . منه قيل: كَتَبْتُ الكتابَ لأنه يُجمعُ حرفاً إلى حرْف. اللیث: كَتبْتُ الكتَابَ كَتْباً و كِتاباً، فالكتابُ: اسمٌ لما كُتِبَ مجموعاً، و الكتابُ: مَصْدرٌ، و الكتَابَةُ لمنْ تكون له صناعَةً كالصِّياغةِ و الخياطَةِ.تهذیب اللغة ، جلد10 ، صفحه87
یعنى حكمى از سوى خدا.ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن ، جلد3 ، صفحه308
يَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ وَ يُثْبِتُ (39 /رعد). آيه اخير هشدار مىدهد كه براى هروقت و زمانى، ايجاد شدن و وجودى هست و خداوند آنچه را كه ايجادش اقتضاى حكمت دارد وجودش را ايجاد مىكند و مىآفريند و آنچه را كه زوالش و نابوديش اقتضاء حكمت دارد از بين مىبرد و آيه: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتٰابٌ (38 /رعد) دلالت برآن معانى دارد و به همان طريق كه آيه: كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ (29 /رحمان) برآن مفاهيم دلالت مىكند و نيز آيه: وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْكِتٰابِ (39 /رعد.ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن ، جلد3 ، صفحه306
گاهى با لفظ - كتابة - ايجاد نمودن و با لفظ - محو - فناء و از بين بردن تعبير مىشود.ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن ، جلد3 ، صفحه306
مقصود از آن حكمتى است كه خداى تعالى مقدر كرده است كه باز اين معنى اشارهاى است به آيه: كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ.ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن ، جلد3 ، صفحه303
مصدرهاى اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم - هم به كِتَابَة تعبير مىشوند وجه و تعبير اينگونه سخن اين است كه نخست چيزى اراده مىشود سپس گفته مىشود و.ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن ، جلد3 ، صفحه300
مصدرهاى اثبات، تقدير، ايجاب، فرض، عزم - هم به كِتَابَة تعبير مىشوند وجه و تعبير اينگونه سخن اين است كه نخست چيزى اراده مىشود سپس گفته مىشود و بعد نوشته مىشود، پس اراده آغاز و مبدأ نوشتن است و كتابة يا نوشتن پايان آن اراده است بنا بر اين تعبير نوشتن يا كتابت پايان مراد و هدفى است كه انجام آن تأكيد شده و در آغاز اراده شده. واژه كتابة به قضا و حكمى كه حتمى است و گذشته است و آنچه را كه در حكم خدا قطعى و امضاء شده تعبير مىشود.ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن با تفسیر لغوی و ادبی قرآن ، جلد3 ، صفحه300